تبلیغات
وبلاگ سید محمد حسین شرافت مولا

نظامی گنجوی و مدح پیامبر اکرم(ص)

نوشته شده در تاریخ : جمعه 10 اردیبهشت 1395   06:34 ب.ظ

نوع مطلب :مقاله ادبی ،

بنام خدا

روزنامه خبر جنوب _ پنجشنبه 18دی 1393 _ شماره ی 1062 نگاه پنجشنبه

مقدمه :

حکیم جمال الدین الیاس نظامی گنجوی از مثنوی سرایان کم نظیر ادب فارسی است که شش مثنوی جاودانه و عاشقانه را برای ادب فارسی برای  دوران ها به یادگار گذاشته است . این شاعر گرانسنک و استاد کم نظیر در نعت پیامبر اکرم (ص) چندین مثنوی سروده است . در ذیل به بررسی اشعار نبوی شاعر و حکیم گرانسنگ گنجه می پردازیم


متن کامل مقاله را اینجا بخوانید


نوشته شده توسط:مدیر وبلاگ
نظرات() 


برچسب ها: شعر، نظامی گنجوی، پیامبر، حضرت محمد،

قصیده بهاریه از طبیب اصفهانی

نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 4 اسفند 1394   05:56 ب.ظ

 

 

مژده بلبل را که آمد گل به باغ از شاخسار
شد دگر صحن چمن چون محفل از رخسار یار
سبزه را افراخت قامت از نم فیض هوا
لاله را افروخت عارض از دم گرم بهار
همچو نخل طور آتش می دمد از شاخ گل
چون تنور نوح می جوشد زلال از چشمه سار

متن کامل شعر را اینجا بخوانید


نوشته شده توسط:مدیر وبلاگ
نظرات() 


برچسب ها: شعر، بهاریه، طبیب اصفهانی،

شعر عاشورایی (1)

نوشته شده در تاریخ : جمعه 4 دی 1394   05:01 ق.ظ

نوع مطلب :شعر ،


مجمع شاعران اهل بیت علیهم السلام:

http://www.eradat.ir/showtext.aspx?id=645


در وصف حضرت حر (ع)


غم گلویم را می فشرد
تشنگی , امانم را می بُرید
اما تا نام حُر (ع) آمد
اقیانوس ایثار را از دور نِگریستم
بر فراز نیزه های سرخ
هنوز چشم بر سیدالشهدا (ع) داشت
هنوز صدای قمر بنی هاشم را می شنید
چون کبوتر ِ خونین بال 
تا عرش اعلی می رفت
در معراج عاشورا , عشق الهی را دید
و با ندائی سرخ می گفت :
یزدان تابنده , آمده ام
یزدان تابنده امده ام تا
پیکر پاره پاره ی خویش را
به پایت اَفکنم
و آرزریی دگر نخواهم کرد



محمد حسین شرافت مولا
متخلص به : نورانی شیرازی  و   نصرتی




نوشته شده توسط:مدیر وبلاگ
نظرات() 


برچسب ها: شعر، عاشورا، امام حسین (ع)،

نثر ادبی برای پروردگار عالَم

نوشته شده در تاریخ : شنبه 24 مرداد 1394   03:40 ب.ظ

نوع مطلب :نثر ادبی ،

بنام خدا


روزنامه خبر جنوب :



http://www.khabarads.ir/jonoob/archive/1394-4-18/ShowPage.php?View=33-94.4.18-www.khabarAds.com.jpg



پروردگار اقدس از تو گفتن چه دشوار است در حالی که اشتیاق تو قلب مرا می شکفد و روز های آفتابی خواهد آمد ! در اوج آسمان ها خانه کردی و الطاف نورانی خویش را بر ماسوا سایه افکنده ای .
در فراز نیکی ها منزل گزیدی و عاشقان بی شماری در صف پیامبران و اولیا چشم انتظار یک جرعه از جام زرین تو خواهند بود .
کبوتر ها و آهوان برای اوج نورانی تو اشک خواهند ریخت و ماهیان رود تا دریای نیلگون و بی کرانه ی تو در تکاپو خواهند بود . جز تو پناهی نیست و جز برای تو نوری نیست ! چشم های هزاران مخلوق شب ها به عشق رحمت تو بسته می شود و صبح برای نیایش به درگاه تو عاجزانه می گریند .
چشم تمام عالم تنها و تنها به نور توست نوری که پایان ندارد  ! نوری که سرچشمه ی تمام خوبی هاست
و برای درک گنج هایش گنجایش فهم ما کم بوده و خواهد بود اما تو ای ارحم الراحمین و تو ای ذو الجلال و الاکرام لذت بندگی را از ما مگیر .
 عظمت ترا نتوان سنجید آنگاه که حکم کردی همان خواهد شد و آنگاه که لطف کردی جهان سرشار از پرتو های تابنده خواهد شد .
رودهای خروشان به سوی دریای اعظم الهی در جریان است ! تکاپوی موج های اقیانوس از برای توست . کیمیای زندگانی تنها نور اعظم الهی خواهد بود و هرکه از نور یزدانی سر باز زد گرفتار ظلمت های بی پایان خواهد بود هستی التماس دیدار ترا خواهد کشید آنگاه که به موسای کلیم الله گفتی : لن  ترانی یا موسی ! او را در تکاپویی همیشگی افکندی و عشق او را سرشار تر کردی .
 حکمت تو کلید تمام گنجینه هاست تمام سؤال های بی جواب را تو با یک اشاره سرشار از جواب خواهی کرد . حکیمان الهی در درگاه تو صف کشیده به نادانی خود معترف گشته اند ! اما تو با گنجینه ی زرین حکمت خویش آنان را از درگاه خویش نراندی و با نور خود آنان را خیره تر و حیران تر کرده ای .
عرفان تو خورشید عالمتاب است عارفان به سوی اسم اعظم حضرت پروردگار سالیان بی شماری را با سوز جان و با قلب آتشین طی کرده اند آنگاه از خویش پرسیده اند : اسم اعظم الهی کدام است ؟ و تو در عمق قلب نورانی خویش راز عرفان را همچون گنجینه ای نا متناهی حافظ گشته ای !
آیا کرم ترا و نور تو را کرانه ای هست ؟
آیا شب های طولانی عارفان به وصال ربّانی حضرت ا... خواهد رسید ؟
آیا در ظلمات کهکشان ها خورشید نورانی یزدان را خواهند نگریست ؟
در هنگام مرگ که امید بهشت تو سایه می افکند آیا پس از سالیان طولانی عمر  امر تو ای حضرت نور  ادخلوها بسلام آمنین خواهد بود ؟
عارفان در افق های سبز در کشف تو سرگردان اند و متحیر از بیان عظمت حضرت پروردگار گشته اند
تمام ستارگان در آرزوی چشیدن جرعه ای نور از خورشید عالمتاب تو خواهند بود .
دریای بی پایان در انتظار یک لحظه نگاه نیلی توست .

محمد حسین شرافت مولا
متخلص به : نورانی شیرازی  و   نصرتی



نوشته شده توسط:مدیر وبلاگ
نظرات() 


برچسب ها: نثر ادبی، خداوند،

صائب تبریزی و ستایش امام رضا (ع) ___ قسمت اول

نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 6 اردیبهشت 1394   11:59 ب.ظ

نوع مطلب :مقاله ادبی ،

بنام خدا


روزنامه خبر جنوب :

http://khabarads.com/Oldarch/1393-9-27/ShowPage.php?View=43-93.9.27-www.khabarAds.com.jpg


میرزا محمد علی بن میرزا عبدالرحیم تبریزی متخلص به " صائب"  از غزل سرایان ماندگار و دست نایافتنی ادب پارسی است . صائب تبریزی در قالب قصیده نیز شاعر توانا و صاحب سبکی گشته است . شعر صائب بویژه غزل های ناب ایشان سرشار از حکمت  است . در مقاله ی ذیل به بررسی شعرهای رضوی این شاعر گرانسنگ می پردازیم .

 

صائب تبریزی حرم مطهر ثامن الحجج امام رضا (ع) را مکان غروب شمس می داند اما این شمس در نبود جسمانی خویش نه تنها آسمان قلب ها را تاریک کرده است بلکه چشم های ملائک و هزاران عاشق از پرتو حرم مطهر امام رضا (ع) بهره مند گشته است :

 

یا رب این خاک گرامی مغرب خورشید کیست

کز فروغش می شود چشم ملایک اشکبار

 

عالم اسرار غیب:

آری برای یافتن عرفان هستی بایست به کنکاش گوهر بحر ولایت ِ الله "جلٌ جلاله" پرداخت چرا که تنها تا فلک الافلاک (آسمان نهم ) جز باطن نورانی امام ثامن (ع)  ,  فردی از اسرار الهی کاشف نگشته است:

 

گوهر بحر ولایت کز ضمیر انورش

هر چه در نُه پرده پنهان بود گردید آشکار

هر فرد عارف که به عرفان امام ثامن (ع) بیشتر نائل گردد در عشق به امام هشتم  بیشتر آشفته خواهد گشت:

 

آن که گر اوراق فضلش  را به روی هم نهند

چون لباس غنچه گردد چاک این نیلی حصار

 

حاکم به امر یزدان بر قضا و قدر الهی:

امام رضا(ع) به امر پروردگار بر حاکمیت , قضا و قدر امور دنیا احاطه یافته اند و امور دنیا از کوچک و بزرگ تحت فرمان آن حاکم الهی خواهد گشت

 

مهرۀ مومی است در سرپنجۀ او آسمان

می دهد او را به هر شکلی که می خواهد قرار

 

خشنودی پروردگار: 

همچو معنی در ضمیر لفظ پنهان گشته است

در رضای او رضای حضرت پروردگار


http://sherafatmoulataban.mihanblog.com/post/23      قسمت چهارم

 قسمت سوم    http://sherafatmoulataban.mihanblog.com/post/22

http://sherafatmoulataban.mihanblog.com/post/21      قسمت دوم

محمد حسین شرافت مولا
متخلص به : نورانی شیرازی  و   نصرتی




نوشته شده توسط:مدیر وبلاگ
نظرات() 


برچسب ها: مقاله، صائب تبریزی، شعر رضوی، شعر امام رضا (ع)،

صائب تبریزی و ستایش امام رضا (ع) ___ قسمت دوم

نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 6 اردیبهشت 1394   11:58 ب.ظ

در حدیثی از امام محمد تقی (ع) آمده است :

بلکه خداوند تبارک و تعالی او را «رضا» نام داده است؛ زیرا او در آسمان خدا از او راضی بود و در زمین خدا از پیامبر و امامان پس از او رضایت داشت

 استنباط گشته است : امام هشتم را " رضا " نامیده اند زیرا این نام نورانی از عنایات حضرت پروردگار بر امام هشتم است چرا که آن امام همام تمام عمر را در اکتساب " رضایت و خشنودی " پروردگار یکتا زیسته اند

 

صائب تبریزی بر نکته ی مذکور تاکید کرده است :

"همچو معنی در ضمیر لفظ پنهان گشته است"

 

غربت امام رضا(ع) :

 

شکوۀ غربت غریبان را ز خاطر بار بست

در غریبی تا اقامت کرد آن کوه وقار

 

آری هر زائر غریب الغربا  امام رضا (ع) وقتی پای به مشهد امام غریب گذاشته است با قلبی شرمناک , غربت خویش را فراموش کرده و به آن غربت عظیم و استوار نگریسته است .

 

روضۀ پرنور او را زینتی در کار نیست

پنجۀ خورشید مستغنی است از نقش و نگار

خیره می شد دیده ها  از دیدنش چون آفتاب

گر نمی شد  قبّۀ نورانی او زرنگار

 

آری جمال حقیقی , جمال ظاهری نیست

قلب امام رضا (ع) مظهر واقعی جمال حضرت حق است زیرا اگر جمال باطنی ِ مقام ِ امام رضا (ع) مکشوف گردد همچون جمال آفتاب چشم ها خیره و ناتوان خواهد گشت

 

اختیار خدمت خدّام این در می کند

هر که می خواهد شود مخدوم اهل روزگار

 

آری خدمت به پیامبر اسلام (ص) و خاندان مطهر ایشان خود لیاقت والایی دارد

و روزگار خادم , خدمت خدّام آن حضرات خواهد نمود

 

از فشار قبر تا روز جزا آسوده است

هر که اینجا از هجوم زایران یابد فشار

زائران حرم امام هشتم برای رهایی از فشار شب قبر , در حرم امام رضا در گرد ضریح آن امام همام آنچنان در شوق وصال می سوزند که فشار شب قبر از آنان رخت خواهد بَست



محمد حسین شرافت مولا
متخلص به :  نورانی شیرازی  و   نصرتی



نوشته شده توسط:مدیر وبلاگ
نظرات() 



صائب تبریزی و ستایش امام رضا (ع) ___ قسمت سوم

نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 6 اردیبهشت 1394   11:57 ب.ظ

فضل زیارت امام رضا(ع) آنچنان است که در احادیث مطابق هفتاد حج حساب خواهد گشت:

آن که باشد یک طواف مرقدش هفتاد حج

فکر صائب چون تواند کرد فضلش را شمار ؟

 

امام هشتم (ع) , آنچنان از صفات پیامبر اکرم (ص) برخوردار گشته است که از وجود ایشان  و کردار ایشان  رایحه گل محمدی , گیتی را لبریز خواهد کرد:

 

 بوی گل محمّدی باغ خُلق او

در چین به باد عطسه دهد مغز مشک ناب

 

آتش هر چوب را خواهد سوخت , اما تابوت و جسم زائران حرم مطهرامام رضا (ع) هنگامیکه در خاک قرار خواهد گرفت از آتش سوزان  دوزخ در امان خواهد بود:

 

با اسب چوب از آتش دوزخ گذر کند

تابوت هر که طوف کند گرد آن جناب

 

امام هشتم (ع) در" امتحان الهی ِ ولایت عهدی" همچون ماه کامل می درخشد و" امر امامت" خویش را در دین اسلام با یزدان عالی مرتبه عهد نا شکستنی خواهد بَست : 

 

نشگِفت اگر ز پرتو عهد درست او

بیرون رود شکستگی از رنگ ماهتاب

 

امام رضا (ع) در صف محشر چون به شفاعت گنه کاران بپردازد تمام امت اسلام در نورانیت و پاکیِ آن امام همام به شرمساری می افتد به نحوی که خود" عنصر ثواب " نیز شرمسار وجود نورانی امام ثامن (ع) خواهد گشت :

 

روزی که دست او به شفاعت علم شود

خجلت کشد ز دامن پاک گنه ثواب

 

مؤمنین و مؤمنات به مقام طوف کعبه نخواهند رسید مگر آنکه با  روح و دل شب زنده داری ابتدا به زیات عالم آل محمد (ص) نائل گردند :

 

چون کرده است کعبه به بر رخت شبروی؟
دلهای شب اگر نکند طوف آن جناب

  

خاک مشهد امام رئوف (ع)  ,  جایگاه قلب تابناک امامت گشته است و زائران آن خورشید تابان ,   از معنویت و نورانیت مشهدالرضا  بهره مند خواهد گشت :

 

از تربت تو خاک خراسان حیات یافت

آری ز دل به سینه رسد فیض بی حساب

 

امام رضا (ع) موجب برکت و شکوفایی خراسان گشته است اما از آن شکوفایی و برکت  نصیب ایشان جز انگور مسموم  نیست و آن دریای درخشان به شهادت در راه پروردگار یکتا رسیدند :

 

از زهر رشک , خاک نشابور سبز گشت

تا گشت ارض طوس ز جسم تو کامیاب

 

غربت در نگاه غریبان  ناچیز شمرده می شود همچون : غربت در هنگامه ی حکومت یوسف نبی در زمانی که  بر مصر حکومت می کرد چرا که در آن زمان "غربت بی پایان " شاه غریبان , امام رضا(ع) را با غربت حضرت یوسف (ع) قیاس کرده و شرمسار گشته اند :                   

  

غربت به چشم خلق چو یوسف عزیز شد

روزی که گشت شاه غریبان تو را خطاب




محمد حسین شرافت مولا
متخلص به :  نورانی شیرازی  و   نصرتی


نوشته شده توسط:مدیر وبلاگ
نظرات() 



صائب تبریزی و ستایش امام رضا (ع) ___ قسمت چهارم

نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 6 اردیبهشت 1394   11:41 ب.ظ

امام رضا (ع) از " گنجینه حکمت و دانش الهی " آنچنان بهره مند گشته است که حکمت یونان در برابر آن کشتی حکمت و دانش الهی فرو رفته و  شرمگین گشته است :

علم تو بر سفینۀ منبر چو پا نهاد

یونان کشید سر ز خجالت به زیر آب

  

و صائب تبریزی شفاعت عالم آل محمد امام رضا (ع) را چون سایه هما یافته است تا از سر پنجۀ عقاب اخروی در روز محشر به آن سایه ی امن پناه گیرد و از آفتاب امامت امام هشتم (ع) بهره مند گردد :

 

زان پیشتر که عدل الهی به انتقام

از خون من نگار کند پنجۀ عقاب

در سایۀ همای شفاعت مرا بگیر

تا سر برآورم ز گریبان آفتاب

 

 

صائب تبریزی در قصیده با مطلع : " این حریم کیست کز جوش ملایک روز بار  
    نیست در وی پرتو خورشید را راه گذار " از آرایه های گوناگون از جمله استعارات خیال انگیز که تناسب کامل با سبک هندی دارد استفاده کرده است . بعنوان مثال در مصراع دوم بیت  :    "  آن که گر اوراق فضلش  را به روی هم نهند           چون لباس غنچه گردد چاک این نیلی حصار" تصویر بدیع و متناسب با سبک هندی پدید آورده است و یا در قصیده رضوی دیگر با مطلع : " عقل ضعیف خویش نگه دار از شراب             در زیر بال ِ موج منه بیضۀ حباب در مصراع دوم بیت :  "  نشگِفت اگر ز پرتو عهد درست او       بیرون رود شکستگی از رنگ ماهتاب " تصویر با سبک هندی تناسب خیال انگیز و بدیعی را به وجود آورده است . واژگان در سبک هندی و در قالب قصیده به زیبایی در کنار یکدیگر چیده شده است و فرم محکمی را بوجود آورده است . طول مصراع بلند و موسیقی قصیده
, استوار می باشد .

قصیده یکسره به مدح پرداخته است و اوصاف امام هشتم (ع) را در احادیث آورده است .

حکمت رضوی نیز در ابیات گنجانده شده است . معانی با باریک بینی و تناسب با سبک هندی بکار رفته است و صائب تبریزی را در ردیف شاعران توانا و کم نظیر در اشعار رضوی و در قالب قصیده قرار داده است .

 

منبع :

دیوان صائب تبریزی __ انتشارات نگاه


محمد حسین شرافت مولا
متخلص به :  نورانی شیرازی  و   نصرتی



نوشته شده توسط:مدیر وبلاگ
نظرات() 



تفسیری از بیت توحیدی ( هاتف اصفهانی )

نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 30 بهمن 1393   07:31 ق.ظ

نوع مطلب :ادب و عرفان ،

بنام خدا

روزنامه خبر جنوب :


http://www.khabarads.ir/jonoob/archive/1393-9-27/ShowPage.php?View=38-93.9.27-www.khabarAds.com.jpg

 

" صد رهت لن ترانی ار گویند
باز می دار دیده بر دیدار "

هاتف اصفهانی

 

 
سید احمد حسینی متخلص به هاتف اصفهانی را ادیبان بخاطر ترجیع بند حکیمانه ی او در باب توحید و حکمت الهی شناخته اند . حکمت الهی در تک تک ابیات این ترجیع بند به بیت ترجیع " که یکی هست و هیچ نیست جز او           وحده لا اله الّا هو " ختم گشته است .
در این ترجیع بند فخیم از واژگان در جهت شناخت مسئله ی توحید و یافتن مسیر و طریق های عرفانی از نماد های مختلف از جمله : می , دیر مغان و ...با اشارات لطیف استفاده گشته است
هاتف اصفهانی مستی را در جهت شناخت عرفانی حضرت پروردگار به وفور استفاده کرده است.
هاتف اصفهانی در بندپایانی این ترجیع بند تلمیح ظریفی به داستان حضرت موسی (ع) در کوه طور اشاره کرده است و به نکته ای عمیق در حکمت عشق یزدان یاد آوری کرده است :
صد رهت لن ترانی ار گویند
باز می دار دیده بر دیدار
آری حضرت موسی تنها پیامبر الهی بوده است که حضرت اقدس الله جلّ جلاله با او بدون واسطه جبرئیل سخن گفته است و از اینرو آن رسول اولوالعزم را  کلیم الله نامیده اند .
در کوه طور حضرت موسی (ع) با پروردگار خواسته ی قوم یهود را بیان می کند و از حضرت الله از روی صدق می پرسد : حضرت پروردگار این قوم می گویند خدایت را به ما نشان بده و حضرت پروردگار می فرماید : " لن ترانی "
آری حضرت موسی (ع) جواب شنید : ای موسی هرگز مرا نخواهی دید
هاتف اصفهانی با اشاره به این سخن منوّر حضرت الله جلۀ جلاله می سراید : وقتی محبوب الهی فرمود مرا نخواهی دید حضرت موسی بر خلاف تصوّر مخلوقات در عشق خویش به حضرت ربّ مصمّم تر گشت  و این عشق یعنی عشق به حضرت پروردگار را هاتف اصفهانی  راهی بی نهایت تعریف کرده است

هاتف اصفهانی به نکته ای عمیق در باب توحید اشاره کرده است  و آن اینست که :
عشق به پروردگار راهی بی نهایت و بی انتهاست و هر آنکه در این عشق خالص تر و مؤمن تر گردد بر خلاف سایر بشریّت نا امید نگشته , بلکه به امّید و ایمان او در این مسیر افزون تر خواهد بود

محمد حسین شرافت مولا
متخلص به : نورانی شیرازی  و   نصرتی


نوشته شده توسط:مدیر وبلاگ
نظرات() 


برچسب ها: شرح عرفانی، تفسیر عرفانی، عرفان اسلامی، هاتف اصفهانی،

قیصر امین پور وشعر مهدویت

نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 20 بهمن 1392   04:12 ق.ظ

نوع مطلب :مقاله ادبی ،

                                           به نام خدا

 

 روزنامه خبر جنوب :

http://www.khabarads.ir/jonoob/archive/1392-6-7/ShowPage.php?View=38-92.6.7-www.khabarAds.com.jpg

 

 

قیصر امین پور از شاعران مطرح انقلاب اسلامی بویژه در قالب غزل می باشد . این شاعر توانا و خوش قریحه ی انقلاب اسلامی دارای چند غزل مهدوی و چند شعردر قالب" نو" در زمینه ی مهدویت می باشد . در ذیل "غزل های مهدوی " شاعر توانای عصر انقلاب را بررسی خواهیم کرد

 

 

شاعر عصر انقلاب زمانه ی بی امام زمان (عج) را زمانه ای یافته است که همگی انسان ها  در فقدان "خورشید" در " تبعید " روزگار می گذرانند:

 

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند

سالها ,  هجری و شمسی ,  همه بی خورشیدند

 

تنهائی انسان ها در فقدان منجی بشریت بیداد میکند :

 

نشد از سایه خود هم بگریزند دمی

هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند

چون بجز سایه ندیدند کسی در پی خود

همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند

 

شاعربزرگ انتظار,  به نکته ای جاودان اشاره کرده است : ما همگی در نهاد و فطرت خویش به نماینده الهی محتاجیم و روز و شب را به امید امام مهدی(عج) و در حقیقت به امید خداوند قادر" جل جلاله " نفس می کشیم اما در "میدان عمل و انتظار فرج " از این نکته ی اعجاز انگیز غافلیم و دچار " حیرت " گشته ایم :

 

غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار

باز هم نام و نشان تو ز هم پرسیدند

 

اما این " غفلت " از نماینده الهی و در حقیقت غفلت از خداوند یکتا آنقدر ادامه می یابد که " نفس آیینه نمای الهی" را نیز که در آیینه ی جان خویشتن دارند را نیز نخواهند دید و " سیر انفس " را که همان " سیر آفاق " است را گم خواهند کرد . آنگاه در نهایت حیرت در مقابل این " آیینه " خواهند ایستاد و چیزی "مشاهده " نخواهند کرد:

 

در پی دوست همه جای جهان را گشتند

کس ندیدند در" آیینه" به خود خندیدند

 

اما منتظر واقعی این چنین نیست و تمام هستی خویش را  مهیّای " یاری امام غائب(عج)" میکند:

بود و نبود من همه از دست رفته است

باری مگر تو دست برآری به یاری ام

 

و در " آرامش طوفانی" انتظار و نام  امام مهدی(عج) گرفتار می آید:

 

کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق

بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی

 

اما امام غائب قائم آل محمد (ص) کیست و چه ویژگی های روحانی و عرفانی دارد:

 

کسی که سبزتر است از هزار بار بهار

کسی , شگفت کسی  , آن چنان که می دانی

 

///

 

طلوع می کند آن آفتاب پنهانی

ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی

 

امام قائم (عج) آخرین خلیفه الهی و کمال ادیان الهی  روی کره خاکی است:

 

کسی که نقطۀ آغاز هر چه پرواز است

تویی که در سفر عشق خط پایانی

 

و شهر ویران شده ی تحریفات و گناهان بی شمار را " آباد " خواهد کرد :

 

تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد

بیا که می رود این شهر رو به ویرانی

 

زیرا بر طبق" احادیث قدسی " زمان ظهور زمان شکوفایی دین و کمال انسانیت خواهد بود.

 

در عصر غیبت کبری جهان مادّی ویرانه ایست که در آن بسیاری از افراد در دام " شک و تردید و اشتباه " در مورد ظهور منجی الهی  می افتند و شیطان های بی شمار, مردم را از مسیر الهی"جل جلاله" و انتظار منجی(عج) دور کرده  به دام می کشند اما منتظران واقعی در پی یافتن "گنجینه ی الهی " در دل این "شب ظلمانی" خواهند بود :

 

جغد بر ویرانه می‌خواند به انکار تو اما       
خاک این ویرانه‌ها بویی از آن گنجینه دارد

 

منتظران واقعی امام غائب(عج) به معنای واقعی " عاشق " اند و " عشق حقیقی و الهی " , "آزار " فراوان دارد:

 

خواستم از رنجش دوری بگویم یادم آمد              
عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد

 

313 رسول الهی (س) امامان معصوم (س) انبیا (ع)  و اولیای الهی در راه  " عشق الهی و حقیقی" , " آزار" کشیده و خواهند کشید و مورد " امتحان و ابتلای الهی " قرار خواهند گرفت.

 

منتظران واقعی امام غائب (عج) " جمعه " های بی شمار انتظار کشیده اند و " شنبه " های بی شمار را  دندان حسرت گزیده اند:

 

بی‌تو می‌گویند تعطیل است کار عشقبازی          

عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد

 

از میان مومنین و مومنات افرادی به چنان مرتبه ای از  " انتظار حجت الهی(ع) " رسیده اند که از قلب منتظر ترین ِ منتظران فرج الهی ( بر طبق احادیث قدسی ) یعنی خود شخص منوّر امام حجت بن حسن العسکری (عج) خبر دارند آنگاه از خویش " بیقرار " می گردند و اشک می ریزند:

 

در هوای عاشقان پر می‌کشد با بیقراری       

آن کبوتر چاهی زخمی که او در سینه دارد

در اینجا شاعر بزرگ شعر مهدوی _ قیصر امین پور _ شرمسار وجود منوّر امام می گردد و می سراید: در خور انتظار امام زمان (عج) عملی درخور  انجام نداده است:

 

روی آنم نیست تا در آرزو دستی برآرم
ای خوش آن دستی که رنگ آبرو از پینه دارد


قرن ها از غیبت کبری گذشته است و منتظران در " شب بیقراری " ,  " چشم انتظار " هستند:

 

از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام

گل کرد خارخار شب بی قراری ام

 

پایان انتظار امام مهدی (عج) , "بهار الهی" خواهد بود:

 

تو بیایی همه ساعتها و ثانیه ها

از همین روز , همین لحظه , همین دم عیدند

 

 

 

 

قیصر امین پور از شاعران بزرگ شعر مهدوی ست . غزل  با بیت آغازین : " صبح بی‌تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد       بی‌‌تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد "از زُمره ی اشعار والای مهدوی در میان انبوه اشعار سروده شده ی  مهدوی است . دراین غزل شاعر در قراق امام مهدی (عج)  می نالد و از انتظار والا ترین مومنین عصر و الزمان امام غائب(عج) یاد کرده و به وظایف مهدوی عصر غیبت اشاره کرده است . واژگان در سبک ساده نویسی قرار گرفته است و واژگان در قالب غزل در سطح بالایی قرار دارند . آرایه های گوناگون از جمله آرایه های کنایه از قبیل  : "بی‌تو می‌گویند تعطیل است کار عشقبازی       عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد" و یا مصراع دوم در بیت ِ : "غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار       باز هم نام و نشان تو ز هم پرسیدند" با نکته یابی و بلاغت مورد استفاده قرار گرفته است . خیال شاعر و صنایع ادبی تصاویر زیبایی خلق کرده است از قبیل : "روی آنم نیست تا در آرزو دستی برآرم     ای خوش آن دستی که رنگ آبرو از پینه دارد" و یا : "طلوع می کند آن آفتاب پنهانی     ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی " . ردیف های شعری از جمله : " دارد " از ردیف های کاربردی و قابل تأمل شعر انتظار و در قالب غزل ِ سبک ساده نویسی می باشد . پیام مهدویّت در اشعار شاعر بزرگ شعر مهدوی , قیصر امین پور به خوبی گنجانده شده است . غزل روان و عاشقانه است و در ذهن و زبان خواننده حفظ و قابل تکرار گشته , در جان او رسوخ می کند .  

 

 

منابع : کتب :    " دستور زبان عشق" _  " گلها همه آفتابگردانند " _ " آینه های ناگهان " _  " تنفس صبح"

محمد حسین شرافت مولا
متخلص به : نورانی شیرازی  و   نصرتی



نوشته شده توسط:مدیر وبلاگ
نظرات() 


برچسب ها: قیصر امین پور، مهدویت، امام مهدی (عج)، امام زمان (عج)،

عطار در مثنوی مصیبت نامه

نوشته شده در تاریخ : شنبه 27 مهر 1392   04:34 ب.ظ

نوع مطلب :مقاله ادبی ،ادب و عرفان ،

 

                                                     به نام خدا

 

روزنامه خبر جنوب :

http://www.khabarads.ir/jonoob/archive/1391-9-16/ShowPage.php?View=42-91.9.16-www.khabarAds.com.jpg

 

مقدمه:

(فرید الدین) محمد بن ابراهیم نیشابوری متخلص به عطار شاعر پایان سده ی ششم و آغاز سده ی هفتم هجری می باشد ما عطار را(در نظم) بیشتر با مثنوی منطق الطیر" مقامات طیور" و

(در نثر) با تذکره الاولیا که سرگذشت و حکایاتی از عارفان و اولیای اسلامی است می شناسیم

مثنوی مصیبت نامه در بحر رمل مسدس محذوف سروده شده است و 7425+105 بیت است

عطار کتاب مصیبت نامه را در چهل مقاله به رشته تحریر درآورده است. کتاب با توحید الهی

آغاز و با نعت رسول اکرم(ص) و نعت خلفای راشدین و نعت امام حسن و امام حسین ( علیهم السلام) و بابی در صفت شعر و چند حکایت پیش می رود . سپس ابیاتی به عنوان آغاز کتاب می آورد و با دو حکایت این بخش را پایان می دهد. در اینجا مقالات چهل گانه ی عطار درباره ی سفر "سالک فکرت" آغاز می شود.

در این بررسی شخصیت عطار نیشابوری در مثنوی مصیبت نامه که به گفته  شاعر و پژوهشگر معاصر( شفیعی کدکنی) پس از مثنوی منطق الطیر ارزشمند ترین اثر عرفانی عطار است پرداخته می شود:

 

متن:

 

قهرمان اصلی مثنوی مصیبت نامه " سالک معرفت " است که در جست و جوی معرفت و شناخت حقیقی  شروع به پرسش از تمام کائنات می کند و هرچه پیش میرود شناخت کامل تری

می یابد ابتدا به سراغ جبرئیل رفته اما جبرئیل هم یاد آور می شود که من هم راه به جائی نمی برم . در حقیقت عطار نیشابوری میگوید تمامی ما در دنیای ظواهر مانده ایم و باید به معنی برسیم حال این معنی کائنات را عطار در چه کسی یا چه چیزی یافته است؟ " سالک معرفت" سپس به نزد سایر فرشتگان الهی رفته باز احساس عطش میکند آنگاه به سراغ کائنات می رود دراینجا عطار نیشابوری " عطش " در راه شناخت را سودمند و لازم میداند .

" سالک معرفت " به سراغ انبیا رفته از نوح ابراهیم موسی وعیسی (علیهم السلام) عرفان را

جویا میشود .

شیخ نیشابور هنوز " سالک معرفت " را دارای کمال نمی بیند تا اینکه به پیشگاه حضرت محمد مصطفی( ص) راه یافته و در آنجا سیر کامل عرفانی را جویا میشود که :

باید پنج وادی را طی کرد تا بتوان "سیر انفس" را به پایان رساند که این پنج وادی عبارتند از:
وادی حس،خیال ،عقل،دل وجان .و مصیبت نامه در وادی جان (روح) در مقاله چهلم منظومه مصیبت نامه پایان می پذیرد.

عطار در مثنوی " منطق الطیر" هم همین گونه می اندیشد منتها با پیرنگ داستانی

زیباتر و دارای تاثیر بهتر. هم چنین باید گفت عطار در مصیبت نامه از مجانین
و افرادی که در ظاهر شریعت مدار هستند در جهت پیام رسانی استفاده میکند
و مجانین را نشانه ای از شناخت می بیند که اشاره های عرفانی از زبان آنها بیان
می گردد و در حقیقت عطار نیشابوری  باطن را در ورای ظاهر جست و جو میکند . ظاهری که غلط انداز و فریبنده است و البته پر ادعا. هم چنین عطار  تمثیل و نماد و شرح
و تفصیل مطالب  را شیوه ی کار خود می کند و زمانه ی خویش را در شعر خود
به تمام زمان ها بسط می دهد.

هم چنین باید افزود که: در زمان عطار ایران مورد تاخت وتاز مغولان قرار می گیرد و فرهنگ جامعه نیازمند افرادی نظیر عطار بوده است تا فرهنگ ایرانی اسلامی را حفظ نماید.

عطار خود درباره‌ی ضرورت و نقش شخصیت دیوانه در القای معنی و پیام می‌سراید:

زان که گر تو عاقل آیی سوی من
رنج بسیاری خوری در کوی من
لیک اگر دیوانه آیی در شمار
هیچ کس را با تو نبود هیچ کار

 

در ذیل " در آغاز مصیبت نامه" عطار نیشابوری معراج را بیان می کند و شخصیت پیامبر را که دلیل برتری او بر تمامی انبیاست این گونه بیان می کند:

 

یک شبی در تاخت جبریل امین        
گفت ای محبوب رب العالمین
صد جهان جان منتظر بنشسته اند  
در گشاده دل بتو در بسته اند
هفت طارم را ز دیدارت حیات        
 
تابرآئی زین رواق شش جهات
انبیا را دیده ها روشن کنی                 
قدسیان را جانها گلشن کنی

.....

سپس در مورد دیدار پیامبر اسلام (ص) با سایر انبیا در شب معراج این گونه  می سراید:

 

اول آدم را که طفل پیرزاد            
برگرفت از خاک و لطفش شیر داد

بود آدم بی پدر بی مادری                
او بپروردش زهی جان پروری
حلهٔ پوشیدش از عریان خویش      
چیست عریان یعنی از ایمان خویش

اولش اسما همه تعلیم داد                      
وز مسمی آخرش تعظیم داد
بعد ازان در صدر شد تدریس را        
درس ما اوحی بگفت ادریس را

در مصیبت نوح راتصدیق کرد             
نوحهٔ شوق حقش تعلیق کرد
روی از آنجا سوی ابراهیم داد              
صد سبق از خلتش تعلیم داد
در عقب یعقوب را درمانش داد           
 
درد دین را کلبهٔ احزانش داد
سوی یوسف رفت هم سیر فلک
   
وز ملاحت کرد حسنش خوش نمک

سوی اسماعیل شد جانیش داد           
کشته بود از عشق قربانیش داد
کار موسی را بسی غورش نمود  
برتر از صد طور صد طورش نمود

از نبی داود را صد راز گفت              
سر مکنون زبورش باز گفت
پس سلیمان رادران سلطان سری            
داد در شاهی فقر انگشتری
کرد ایوب نبی را نومحل                  
ملک کرمان با بهشتش زد بدل

رهبر یونس شد از ماهی بماه              
کردش از مه تا بماهی پادشاه

تشنهٔ او بود خضر پاک ذات                  
بر لبش زد قطرهٔ آب حیات
چون سر بریدهٔ یحیی بدید               
با حسین خویش در سلکش کشید
سوی عیسی آمد و مفتیش کرد              
در
هدایت تا ابد مهدیش کرد

سپس معراج تا" قرب الی الله" ادامه می یابد و پیامبر اسلام(ص) از کمالات الهی
بهره مند می گردد:

دوکمان قاب قوسین ای عجب                        
در هم افکندند از صدق و طلب
چون چنین عقدیش حاصل شد ز دوست      
قول وفعلش جمله قول و فعل اوست

 

 

نتیجه:

پس عطار کمال شناخت را در" معنا " , که در نزد پیامبر اسلام(ص) موجود می باشد
می داند. پس برای رسیدن به وادی روح(جان) باید عطش داشت و مصیبت کشید
و عقل و حس و خیال و دل را  پشت سر گذاشت تا به وادی روح نائل آمد و در این راه
از عرفان ناب اسلامی سود جست

منابع:

ویکی پدیا

Noormags.com

سایت گنجور ادب

سایت تبیان

مصیبت نامه مقدمه تصححیح و تعلیق: محمد رضا شفیعی کدکنی

ناشر: سخن _تهران


محمد حسین شرافت مولا
متخلص به : نورانی شیرازی  و   نصرتی

 

 

 



نوشته شده توسط:مدیر وبلاگ
نظرات() 


برچسب ها: مقاله، عطار نیشابوری، مثنوی، مصیبت نامه،

حافظ و اندیشه های شیعی مهدویت

نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 31 مرداد 1392   10:16 ب.ظ

نوع مطلب :مقاله ادبی ،


بنام خدا


روزنامه خبر جنوب :


http://www.khabarads.ir/jonoob/Jshau.php?View=43-92.5.31-www.khabarAds.com.jpg

        


 

     

خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی مشهور به لسان الغیب در قرن هشتم در شیراز

پا به گیتی نهاد . حافظ در غزلیات به استادی بلند بدل گشته است . حافظ شیرازی در

شعر مذهبی نیز یکی از نامدارترین شاعران ایران و حتی اسلام است. در مقاله ی

تهیه شده به بررسی "اندیشه های شیعی حافظ در قلمرو شعر مهدوی ( غزل انتظار)"

خواهیم پرداخت.

  

 

حافظ زمانه ی ظهور را زمان گسترش و شکوفایی علوم الهی می داند:

 

ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن              

 قوافل دل و دانش که مرد راه رسید

 

در زمانه ی ظهور :

 

کجاست صوفی دجٌال فعل مُلحد شکل                 

بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید

 

نماد کفر نابود خواهد شد و سراسر جهان " دین پناه" خواهد شد

 

حافظ در غزلی دیگر:

 

در بیابان گر بشوق کعبه خواهی زد قدم               

سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

 

راه انتظار امام مهدی(عج) را بیابان پر از خار می بیند که سرزنش های بسیار دارد

اما باید به کعبه معظمه رسید

 

حافظ ظهور امام زمان(عج) را همزمان با ظهور رسول الوالعزم عیسی(ع) می داند

که ریشه در عقائد شیعیان جعفری دارد:

 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید               

که از انفاس خوشش بوی کسی می آید

 

از نکات قابل توجه در شعر انتظار حافظ شیرازی :

 

کس ندانست که منزلگه مقصود کجاست             

اینقدر هست که بانگ جرسی می آید

 

بدین معنا که: انتظار امام غائب(عج) همچون قافله ای هست که نباید از آن عقب ماند

در حالیکه غفلت وجود دارد و بایست آنرا کنار زد

 

حافظ مقام امام(عج) را تا آنجا می یابد که:

 

ز آتش وادی ایمن نه منم خرٌم و بس             

موسی(ع) آنجا بامید قبسی می آید

 

حافظ دیدار چهره ی امام مهدی(عج) را لایق هر فردی نمی داند بلکه افراد خاص

و شیدا این وصال را دارند:

 

یا رب بکه شاید گفت این نکته که در عالم        

رخساره بکس ننمود آن شاهد هر جائی

 

 

حافظ یک منتظر واقعی را تسلیم محض امام(عج) می یابد و البته به مسئله ی کلی قضا

و قدر الهی در تمامی امور الهی نیز معتقد است:

 

در دایرۀ قسمت ما نقطۀ تسلیمیم                 

لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمائی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست    

کفرست درین مذهب خود بینی و خود رایی

 

حافظ شیرازی کرامت و مقام انسانی در عصر غیبت را منوط  به تأیید امام مهدی(ع)
می داند وبس:

 

چندانکه زدم لاف کرامات و مقامات          

هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد

 

اما لسان الغیب شب هجران را پایان پذیر می داند:

 

 

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد            

شادیت مبارک باد ای عاشق شیدائی

    

 

  

حافظ شیرازی از دوری امام عصر(عج) می نالد و عصر غیبت را شب هجران

و بیابان پر از خار می بیند و یا کاروانی که به سمت صبح ظهور رهسپار است

او معتقد است فرد بایست لیاقت یابد و دراین مسیر انتظار کشد . حافظ عصر ظهور

را رسیدن به دانش های کامل الهی و نابودی کفر می داند در عین حال منتظران

را به تسلیم محض اراده ی پروردگار اعظم و امام زمان (عج) دعوت می کند

هم چنین وی معتقد به ظهور حضرت عیسی(ع) به همراه امام عصر(عج) است 

 

 

منبع:

دیوان حافظ تصحیح سید عبدالرحیم خلخالی _ ناشر: حافظ


محمد حسین شرافت مولا
متخلص به : نورانی شیرازی  و   نصرتی

   
                        




نوشته شده توسط:مدیر وبلاگ
نظرات() 


برچسب ها: مقاله، امام زمان (عج)، امام مهدی (عج)، حافظ شیرازی،

وحشی بافقی و شعر عاشورا

نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 5 خرداد 1392   07:14 ب.ظ

نوع مطلب :مقاله ادبی ،


بنام خدا



روزنامه خبر جنوب :



http://www.khabarads.ir/jonoob/archive/1391-9-16/ShowPage.php?View=43-91.9.16-www.khabarAds.com.jpg



مقدمه: کمال الدین محمد وحشی بافقی از شاعران نامی ادبیات پارسی و از ترکیب بند سرایان توانا و ماندگار ادب پارسی است. این شاعر ارزشمند در قالب های : مثنوی و نیز قصیده نیز آثار ارزشمند و درخور را دارا  است . در ذیل به بررسی اشعار نینوایی این شاعر گرانسنگ می پردازیم

 

 

متن :

 

 

وحشی بافقی در ترکیب بند عاشورایی مقامی در خور یافته است و ترکیب بند 5 بند این شاعر گرانسنگ از آثار برتر عاشورایی است که در اقتفای ترکیب بند مرثیه پرداز سترگ عاشورا  " محتشم کاشانی"  سروده شده است .محتشم کاشانی در پی خوابی که در آن به محضر مطهر رسول اکرم (ص) یا بنا بر روایتی , امام علی (ع) نایل می گردد ترکیب بند " دوازده بندی" با بیت آغازین :  " باز این چه شورش است که در خلق عالم است      باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است " را می سراید که پس از ایشان مورد اقتفا و استقبال جمع کثیری از شعرای نامی قرار می گیرد . "وحشی بافقی " یکی از برجسته ترین شعرای این گروه است . ترکیب بند او در وزن عروضی بلند " مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) " سروده شده است . در بند نخست شاعر بافق :

 

روزی است این که حادثه کوس بلا زده ست

کوس بلا به معرکهٔ کربلا زده‌ست

 

بدون مقدمه پردازی وارد " معرکه کربلا " می شود و مخاطب را درگیر اثر عاشورایی می کند .

سپس می سراید:

 

روزی است این که بسته تتق آه اهل بیت

چتر سیاه بر سر آل عبا زده ست

 

و روز عاشورا را روز سیاه و روز عزای  " آل عبا " معرفی می گرداند

آری ماه محرم ماه ندامت است واین ندامت شعله ی قیامت  در جانها می اندازد:

 

یعنی محرم آمد وروز ندامت است

روز ندامت چه , که روز قیامت است

 

دربند دوم ترکیب بند عاشورایی:

حضرت رسول(ص) , حضرت خیر النسا صدیقه طاهره(ع) , بر سید شهید آل محمد(ص) می گریند و " سیاه " بر تن می کنند:

 

کرده سیاه حلۀ نور این عزای کیست

خیرالنسا که مردمک چشم مصطفاست

 

این عزای عظیم نه در عالم دنیا بلکه"عزای عالم ملکوت " نیز در اشتعال است:

 

این ماتم بزرگ نگنجد در این جهان

آری در آن جهان دگر"تیر"این عزاست

 

وحشی بافقی , این مرثیه سرای توانا به این نکته نیز اشاره کرده است که: " در عالم ملکوت " عاملان فاجعه دشت بلا مورد عذاب و شکنجه الهی که همان " تیر " و عذاب الهی است شکنجه می گردند

 

در " بند سوم "ترکیب بند کوفیان مورد خطاب قرار گرفته , سرزنش می گردند:

 

ای کوفیان چه شد سخن بیعت حسین(ع)                   

****

آنگاه از شهید والا مقام مسلم بن عقیل (ره) یاد می کند و کوفیان را عتاب می کند:

 

از نامه های شوم شما مسلم عقیل

با خویش کرد خوش الم فرقت حسین(ع )

 

سپس از خداوند بلند مرتبه یاد می کند که "قهر الهی " در روز قیامت " کوفیان " را در بر گرفته به نحوی که بر " بدن انبیا (س) " ,  " لرزه ی بیم " می افتد :

 

حالی شود که پرده ز قهر خدا فتد

وز بیم  لرزه بر بدن انبیا فتد

 

در بند چهارم ترکیب بند عاشورایی

سپس از مصائب ظهر عاشورا یاد می کند :

یا حضرت رسول ببین بیی  یا حضرت رسول ببین بر حسین خویش
کز هر طرف که می‌نگرد تیغ و خنجراست

 
یا حضرت رسول ، میان مخالفان

بر خاک و خون فتاده ز پشت تکاور است

و در آن ظهر عطشناک و ن   ودر آن ظهر عطشناک و در نبرد نابرابر حضرت سیدالشهدا (ع) و تمامی اصحاب ایشان به شهادت می رسند:

زین العباد ماند و کسش همنفس نماند
در خیمه غیر پردگیان هیچ کس نماند

وحشی بافقی دربند پایانی  خ وحشی بافقی در بند پایانی خطاب به حضرت سیدالشهدا (ع)  می سراید:

یا شاه انس و جان              یا شاه انس و جان تویی آن کز برای تو
از صد هزار جان و جهان می توان گذشت

آنگاه نماد " آزادگی و شهادتآنگاه نماد" آزادگی و شهادت در راه حق "شهید حربن یزید ریاحی (ره) را خطاب قرار می دهد :



جانها فدای حر شهید و عقیده اش
کآزاده وار از سر جان در جهان گذشت

مقام شهدا والاترین مقام هاست:

 

وحشی کسی چه دغدغه دارد ز حشر و نشر

کش روز نشر با شهدا می کنند حشر


 

در ذیل بند دومین ترکیب بند وحشی بافقی که کوفیان مورد سرزنش قرار گرفته اند را  می خوانیم:

 

 

 

 

ای کوفیان چه شد سخن بیعت حسین

و آن نامه‌ها و آرزوی خدمت حسین

ای قوم بی‌حیا چه شد آن شوق و اشتیاق

آن جد و هد درطلب حضرت حسین

از نامه‌های شوم شما مسلم عقیل

با خویش کرد خوش الم فرقت حسین

با خود هزار گونه مشقت قرار داد

اول یکی جدا شدن از صحبت حسین

او را به دست اهل مشقت گذاشتید

کو حرمت پیمبر و کو حرمت حسین

ای وای بر شما و به محرومی شما

افتد چو کار با نظر رحمت حسین

دیوان حشر چون شود و آورد بتول

پر خون به پای عرش خدا کسوت حسین

حالی شود که پرده ز قهر خدا فتد

و ز بیم لرزه بر بدن انبیا فتد

 

 

 

نتیجه:

 

در ترکیب بند " در سوگواری حضرت حسین(ع)"  با مصراع آغازین " روزی است این که حادثه کوس بلا زده ست"  ردیف های شعری قابلیت بالایی در بیان مرثیه در قالب شعری ترکیب بند را دارا هستند . واژگان شعری استوار و محکم و دارای احساس و عاطفه بالایی در بیان شعر عاشورایی هستند . پیام عاشورایی نیز در این ترکیب بند به خوبی گنجانیده شده است . معانی با کنایات و  استعارات شاعرانه از قبیل : "سیاه حلۀ نور" , "چتر سیاه ", "زانوی داد" , " چشمۀ بقا " , "نامه های شوم " و... مزین شده است.  وزن عروضی شعر بلند و تعداد ابیات نیز 40 بیت می باشد که مخاطب را در مرثیه بخوبی فرو برده است و این ترکیب بند را در ردیف ترکیب بند های ارزشمند عاشورایی سروده شده در استقبال ترکیب بند محتشم کاشانی قرار داده است

 

                                                                                               

منبع : دیوان وحشی بافقی انتشارات نوبهار


محمد حسین شرافت مولا
متخلص به : نورانی شیرازی  و   نصرتی

 




نوشته شده توسط:مدیر وبلاگ
نظرات() 


برچسب ها: مقاله، وحشی بافقی، امام حسین (ع)، عاشورا،

ندامت نامه معلم دامغانی درباره عاشورا

نوشته شده در تاریخ : شنبه 4 خرداد 1392   07:29 ب.ظ

نوع مطلب :مقاله ادبی ،

   

به نام خدا


روزنامه خبر جنوب :



http://www.khabarads.ir/jonoob/archive/1391-9-16/ShowPage.php?View=37-91.9.16-www.khabarAds.com.jpg

 

 

محمد علی معلم دامغانی از شاعران توانای معاصر " شعر انقلاب " است . معلم دامغانی در مثنوی و بویژه مثنوی آیینی  شاعر توانا و تاثیر گذاری است . مثنوی " روزی که در جام شفق مل کرد خورشید " وی از شعرهای خوب و تاثیر گذار عاشورایی سده ی چهارده ادب پارسی است . در ذیل این مثنوی زیبا را که " ندامت نامه " ی عاشورایی اوست را بررسی خواهیم کرد.

 

 

 

 

معلم دامغانی سرچشمه ی ندامت را از نخستین روز خلقت بشر می داند:

 

من با صبوری کینه دیرینه دارم

من زخم داغ آدم اندر سینه دارم

سپس از سرگذشت  پیامبران الهی (س) سخن می گوید و تمامی بشر را مورد  ندامت  قرار می دهد:

 

یوسف مرا فرزند مادر بود در چاه
یحیی! مرا یحیی برادر بود در چاه
از نیل با موسی بیابانگرد بودم

 بر دار با عیسی شریک درد بودم
من با محمد از یتیمی عهد کردم
با عاشقی میثاق خون در مهد کردم

 

آنگاه به سراغ امامان مقدس(س) علی(ع) و حسن مجتبی(ع) رفته , می سراید:

 

بر ثور شب با عنکبوتان می‌تنیدم                       

در چاه کوفه وای حیدر می‌شنیدم

***

من تلخی صبر خدا در جام دارم

  صفرای رنج مجتبی در کام دارم

***

 

این مصائب بزرگ مقدمه ایست برای رنج و عذاب و " ندامت " بیشتر :

 

من زخم خوردم صبر کردم دیر کردم              

من با حسین از کربلا شبگیر کردم

 

شاعر می گوید: در واقعه کربلا عده ای از روی "ترس"  صبر کردند و تعلل .

و اینگونه میدان را خالی کردند و اینان " کوفیان" همان  افرادی هستند که باعث شهادت

امام و سالار شهیدان حسین(ع) شده اند.

 

و اینگونه است که :

 

وادی به وادی خون پاکان موج میزد
***

آری هفتاد و دو گل پرپر گشت

 

معلم دامغانی به "عرفان عاشورایی" که همان " ندامت " است  نایل گشته سپس فریاد می کشد:

 

بی درد مردم ها خدا، بی درد مردم                    

نامرد مردم ها خدا، نامرد مردم

 

و " بی دردی " را همان " نامردمی " می داند که از " مرگ " بد تر و پَست تر است

 

آنگاه به " ناله" فریاد می کشد:

 

 

از پا حسین افتاد و ما برپای بودیم

 زینب اسیری رفت و ما بر جای بودیم
از دست ما بر ریگ صحرا نطع کردند

 دست علمدار خدا را قطع کردند
نوباوه‌گان مصطفی را سربریدند                         

مرغان بستان خدا را سربریدند

 

 

و "بی تفاوتی " و "بی دردی" مردم  موجب می گردد که حضرت سیدالشهدا(ع) , حضرت عباس(ع) و حضرت زینب (س) و شهدای بنی هاشم(ره) و شهدای والا مقام کربلا(ره)

در دشت سوزان کربلا شهید گردند :

 

دربر گریز باغ زهرا برگ کردیم

 زنجیر خائیدیم و صبر مرگ کردیم

 

آری "صبر" و " تعلل " کوفیان یعنی "ندامت " همیشگی بشریٌت تا قیامت :

 

چون بیوه‌گان ننگ سلامت ماند برما                

تاوان این خون تا قیامت ماند برما

 

سالها و بلکه قرن ها از شهادت مظلومانه ی خورشید ایثار و شجاعت  امام حسین(ع) سیدالشهدا و یاران عظیم ایشان گذشته و خورشید در عزای ایشان رخت خونین به تن کرده است :

 

  

روزی که در جام شفق مل کرد خورشید       

بر خشک چوب نیزه‌ها گل کرد خورشید

 



 معلم دامغانی شهادت حضرت سیدالشهدا(ع) را "ننگ" بر پیشانی بشریت دانسته ابتدا کوفیانی که بخاطر "ترس" از مرگ از حمایت حضرت کوتاهی کردند و سپس تمامی بشریت را ندامت می کند زیرا عاقبت کوتاهی از بیعت با امام عصر (ع) از امام علی (ع) تا امام مهدی موعود(عج) جز " ننگ سلامت" نیست.

 

 

منبع :کتاب " رجعت سرخ ستاره "

 محمد حسین شرافت مولا
متخلص به : نورانی شیرازی  و   نصرتی

 



نوشته شده توسط:مدیر وبلاگ
نظرات() 


برچسب ها: مقاله، معلم دامغانی، امام حسین (ع)، عاشورا،

معرفی وبلاگ پایگاه اشعار محمدی در سایت کتابخانه , موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی

نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392   12:15 ب.ظ

کتابخانه , موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی

 

یکشنبه, 28 خرداد 1391 ساعت 21:15

 

 اشعاری درباره پیامبر بزرگوار اسلام را اینجا بخوانید




 در مدح و منقبت آخرین فرستاده خداوند، خاتم الانبیاء محمد مصطفی (ص)، شاعران بسیاری شعر سروده و ارادت قلبی خویش را به پیامبر اعظم در قالب زبان شعر، نشان داده اند.

در پایگاه اشعار محمدی، اشعاری از شاعران گوناگون در مدح پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) ارائه شده است. این اشعار از سوی شاعرانی چون خاقانی شروانی، ادیب الممالک فراهانی، ژولیده نیشابوری، اسعد گرگانی، موسوی گرمارودی، عطار نیشابوری، محتشم کاشانی، معلم دامغانی، حافظ شیرازی و دیگران سروده  شده است.

در جمع آوری این اشعار هم شاعران معاصر و هم شاعران قدیمی ایران زمین در نظر گرفته شده اند.

در اینجا شعر محمد حسن رهی معیری درباره حضرت محمد مصطفی (ص) را میخوانیم:

غیرت زهره بود عارضِ چون مشتریش         
 گشته خَلقی چو منِ سوخته دل ، مشتریش
پَریَش زاده و حوریشْ بپرورده به ناز                  
زهره آموخته، افسونگری و دلبریش
از بُتِ آذریش، فرق بنتوانی داد                      
نه عجب سَجده برم گر چون بُتِ آذریش
از مِیِ احمریم مست کند افزون تر                        
گر ببوسم لبِ همرنگ مِیِ احمریش
چنبری گشت مرا از غم و اندُه، بالای                       
در فراق سر زلف سیه چنبریش
سوسن تازه دمید از رخِ چون برگ گلش                
سنبل سوده بود گرد دو لاله طریش
عنبر و غالیه ز انگشت ببویی هموار                       
کاوی اَر یکره، جعد سیهِ عنبریش
با چنان ابروی خونریر چه خوانم؟ خوانم                
آهویِ شیر شکار و صنم لشگریش
با چنان خویِ‌دل آزار چه گویم؟ گویم                      
آیتِ جور و خداوندِ ستم گستریش
دزدِ غارتگر دل باشد و دارم سرِ آنک            
شِکوه بر شه بَرم از دزدی و غارتگریش
شاه دین، خواجه لولاک، محمّد که دو کون             
برمیان بسته چو جوزا، کمرِ‌چاکریش
سَرور عالم و خواجه ی دوجهان، آن که خدای         
کرده فُرقانِ‌مبین، معجزِ پیغمبریش
بنده درگهة‌عم ثابت و هم سیّارش                       
تابع فرمان، هم زهره و هم مشتریش
هر سری حلقه فرمانبریش کرد به گوش                
چرخ در گوش کُند حلقه فرمانبریش
شعر من گر شده جان پرور و شیرین، نه عجب         
این همه یافتم از یُمن ثنا گستریش
تا شود باغ چو بُتخانه چین، فصل بهار                        
تا کُند ویران، بیدادِ مهِ آذریش
مر عدویش را، از بزمِ جان بهره ملال              
پُر ز خون باد قدح، جایِ میِ احمریش
مََر مُحبّش را، دوران فلک باد به کام          
همه شب خفته در آغوش، بتی چون پریش

پایگاه اشعار محمدی (شعر درباره پیامبر حضرت محمد (ص)) به نشانی اینترنتی http://golhaymohamady.mihanblog.com/  قابل دسترسی است.



نوشته شده توسط:مدیر وبلاگ
نظرات() 



آخرین پستها